هدیه
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهات تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی ,برای من ای مهربان, چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم.

در اتاقی که به اندازه ی یک تنهایی است
دل من
که به اندازه ی یک عشق است
به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد .
*فروغ فرخزاد*