تبليغاتX
موج

     ........انباشتن محبت خوشبختی و انباشتن نفرت مصیبت به بار می اورد...... 

  

Image hosting by TinyPic

  خدا عشق است.سخاوت و بخشش است ...                       

 اگر باور کنیم..هرگز به ضعف هایمان اجازه نخواهیم داد ما را از پا دراورند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/21ساعت 17:23  توسط موج  | 

باشد که افتاب با دمیدن روز نیروی تازه به شما ببخشد...

باشد که ماه با رسیدن شب نیروی از دست رفته را به شما بازگرداند...

باشد که باران نگرانی های شما را بشوید و با خود ببرد...

باشد که نسیم ملایم به روح شما و به روزهای زندگی شما طراوت ببخشد...

باشد که شما به ارامی در جهان گام بردارید و زیبایی های ان را بشناسید........

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/19ساعت 17:18  توسط موج  | 

به تعداد شب ها روز وجود دارد .و طول شب ها و روزها هم در چرخه ی یک سال مساوی است.حتی سعادتمندترین زندگی ها هم نمی تواند بدون کمی تاریکی سپری شود و کلمه ی شادی ..اگر با کلمه ی اندوه به تعادل نرسد.................بی معنی خواهد بود.............

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/19ساعت 17:14  توسط موج  | 

خدایا تو یکتایی.......پس به یکتایی وجودت قسم.....                  

   دل ها را شاد....... امیدها را زنده.........و غم ها و تنهایی ها را دور کن......                  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/12ساعت 17:52  توسط موج  | 

ازطوفانه وجودم بگم.....با امواج ان......

توصیفش برایم سخته........فقط میدونم اقیانوس وجودم اروم نیست.....انگار می خواد خشمه وجودمو حتی به خودم اثبات کنه.....خشم وجودمو از حضور تنهایی......................

با گروه کوچیکمون تصمیم گرفتیم تا کاره بزرگی انجام بدیم اونم شاد کردنه دل بچه هایی که یه شب خوابیدن و صبح که بیدار شدن دیدن تنهان .......دیدن تنهایی شده جزیی از وجودشون....وقتی تصمیم گرفتیم تا بریم پیش شون اقیانوس وجودمون به تلاطم افتاد .پیش خودمون فکر می کردیم که ایا قدرت انجام این کاره بزرگ رو داریم که دلاشونو شاد کنیم؟؟؟؟؟؟....

دلامونو زدیم به دریا و شدیم یه موج که خواهانه اینه که خودشو نشون بده...وقتی دیدیم شون یه جوری تنهایی شون رو احساس کردیم...ولی موج ما انگار قدرت گرفت تا این تنهایی رو دور کنه...شدیم مثل خودشون ..بچه ..شروع کردیم به بازی ......اتل متل...وسطی...نقاشی..جک گفتن...و شعر خوندن......

ته دلم می لرزید ولی نمی خواستم لرزش وجودمو کسی احساس کنه .....انگار شده بودم یه بچه ای که می خواست بازی کنه....تا تنهای یش رو با دوستاش فراموش کنه .....وقتی ازم می خواستن تا بشینم کنارشون خیلی خوشحال می شدم ولی ته دلم تویه وجودم با خودم می گریستم........نهارو با هاشون رفتیم تو یه رستوران ..وقتی خواستیم تا غذا رو سفارش بدیم می اومدن و بهمون می گفتن هر چی خودتون می خورین.....موقع برگشتن فقط ازمون می پرسیدن که ایا دفعه ی دیگم می اییم وبهشون سر میزنیم؟؟؟؟.....بعد ساکت نشستن ...یه لحظه باز حضور تنهایی رو احساس کردم....چرا نمیره چرا نمی زاره تا اقیانوس وجودم اروم باشه....موقع خداحافظی اشک تویه چشمامون جمع شده بود......نمیدونم اشک شوق بود یا جدایی......شوق بود چون انگار تونسته بودیم چند ساعتی از تنهایی دور باشیم.....جدایی چون بازتنهایی داشت نزدیک می شد......

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/12ساعت 17:45  توسط موج  | 

http://dingo.care-mail.com/cards/flash/5409/abc.swf   

http://www.yazgulu.com/Guller/146.swf    تقدیم به دوستان.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/07ساعت 13:10  توسط موج  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/06ساعت 15:25  توسط موج  | 

بم اگرچه که نابود شد ولی هنوز امید در دلش هست..........
+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/05ساعت 13:52  توسط موج  | 

انگا ر  آسمونم امروز بغض کرده بود ....از 5دي ساله 1382هر سا ل اونم مي خواد نا راحتي خودش نسبت به اون فاجعه نشون بده  ...ولي .......نميتونه اخه تا کي مي خواد اين قدرمغرور با شه........انگار خودشو قا نع کرده که بلايه الهي بوده و ديگه همه رفتن.....................
+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/05ساعت 13:48  توسط موج  | 

  .........چه کنم با دل تنهام که نشد باور من.....
 تو و ويراني. خاموشي        کوهم اگر چه کنم با غم تو
                چه کنم با دل تنها م         چه کنم با غم دل                         
           چه کنم با اين درد         دل من اي دل من                 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/05ساعت 13:46  توسط موج  | 

....میلاد حضرت مسیح را پیشا پیش تبریک میگم.....
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/04ساعت 18:35  توسط موج  | 

http://i.euniverse.com/funpages/cms_content/2529/4candles.swf     دیدنش ضرری نداره...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/04ساعت 13:31  توسط موج  | 

خدایا یکباره دیگه کمکم کردی که از رویه احساس عمل نکنم ....چه جوری باید شکر تو را بجا بیارم...می خوام به همه این قدرت را بدی که بتونن عاقلانه تصمیم بگیرن....
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/04ساعت 13:22  توسط موج  | 

محبت از درخت آموز.... كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نمي دارد

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/03ساعت 19:35  توسط موج  | 

خدايا کمکم کن هميشه ارام باشم ميدونم در موقعيتي هستم که ممکنه مثله امواج دريا سرم به صخره ها بخوره پس کمکم کن تا بتونم اين مرحله از زندگي را با پيروزي طي کنم.....و به انچه که در ان خوبيست برسم
+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/03ساعت 13:39  توسط موج  | 

به نام آنکه بر وجود انسان دميد

و به نام آنکه دل را آفريد.

تا پديده اي چون عشق را معلول آن کند

پس به نام پروردگار عشق و

به نام پروردگار هستي!

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/02ساعت 20:36  توسط موج  | 

دوستان عذر می خواهم من تازه کارم ینموره اشتباه می نویسم

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/02ساعت 12:9  توسط موج  | 

از خدا می خوام که کمکم کنه تا بتونم در این مرحله از زندگیم درست تصمیم بگیرم........بتونم با ورودم به دادشگاه به خواسته هام برسم ...از خدا سپاس گزارم که تا حالا کمکم کرده ....

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/02ساعت 11:21  توسط موج  | 

سلام...من موج هستم...اینم وبلامگه....خوش اومدین...

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/02ساعت 9:22  توسط موج  |